مولف ناشناخته
273
تاريخ شاهى ( فارسى )
از آنكه به حقيقت سرمايهء رنجش و آزار و ماده وحشت و پيكار ، پسران من بودهاند و سرانگشت اشارت خلق به سوى ايشان است ، و چون به بينى عاقبة الامر و بال اين فتنه به ما عايد گردد ، و هدف تعلق خشم و عنف خداوند تركان ، ما باشيم - و اين سلطان مردى است كه در قانون مردمى هيچ حساب ازو برنمىتوان گرفت ، و هيچ قوت و نصرت [ 529 ] در معركهء خصمافكنى ازو توقع نمىتوان داشت ، و اگر ما را خطرى مالى يا جانى پيش آيد و محنتى و آفتى جهانى روى نمايد ازو چشم مدد و معاونت و تعصب و حمايت در تصور نتوان آورد . ملقن حدس و فراست و ملهم عقل و كياست اين نقش بر صحيفهء ضمير و لوح خاطر مىانگارد و از بحر عميق فكر و رويت اين گوهر گرانمايه به ساحل ظهور مىآورد كه دوستى مخلص و يارى خالص بىغايلهء غرضى پديد مىبايد آورد و مصدوقهء حال و خلاصهء فكرت با او در ميان نهاد و او را به معسكر خداوند تركان روانه كرد و حال و كار و قصهء روزگار خود به واسطهء مشيرى كاردان و حاجبى صاحب كياست به موقف عرض و محل انهاء رسانيد ، و شكوه مفرط و زحمتى تمام ازين پادشاه فرانمود و دفاين اسرار و افكار او كه در خزينهء سينهء ما مدفون است به نزد حضرت او [ 530 ] . . . . بر خلاف « 1 » او در مقام خود ساكن بود و بديشان التفات ننمود و پسر را بفرستاد و استدعاء ملك را هم اجابت نفرمود و در همه ابواب طريق مخالفت مسلوك داشت - از آنكه امراء شبانكاره همواره او را از جادهء انقياد و مطاوعت پادشاه كرمان انحراف مىدادند و مىگفت كه اين ولايت در تصرف تست ، از سيرجان و مضافات خارج است و ملوك ايگ 111 را مسلم . بعد از آن روزى چند خداوند تركان دو هزار سوار آراستهء نامدار ، شعر : همه سپه شكن و گردگير و قلعهگشاى * همه دلاور و زورآزماى و آهنخاى كشف صفت 112 همه برگستوان برافكنده * به زير جوشن چون ماهيان رخشنده
--> ( 1 ) - با اينكه در پائين صفحه نسخه خطى ، كلمه اول صفحه بعد « خلاف » نوشته شده ، با همه اينها چنان مىنمايد كه افتادگى دارد .